فرهنگ مردم
مردم شناسی وجامعه شناسی روستایی

  ماهنامه شماره 15 - صفحه 7
 

» ايلات و عشاير

 مختار حديدي

 

ايل واژه‏اي است مغولي و تركي به معناي دوست، يار، همراه و همقبيله، و عشيره كه مترادف با ايل استعمال شده، واژه‏اي است عربي به معناي بني اعمام و نزديكان از جانب پدر كه جمع آن عشاير و عشيرات است. عشيره اسم فارسي ماخوذ از زبان عربي به معناي خويشان، نزديكان، تبار، اهل خانه، و طايفه است. واژه ايلات (جمع ايل) براي نخستين بار در زبان فارسي در زمان ايلخانيان به كار رفته كه منظور از آن طوايف صحرانشين و نيمه صحرانشين است.

  

در ايران جمعيتي را عشايري به حساب آورده‏اند كه داراي وابستگي ايلي بوده به زندگي كوچ روي با معيشت غالب شباني اشتغال دارند. اين جمعيت را به سه گروه عمده تقسيم كرده اند. كوچ‌نشينان، نيمه كوچ‏نشينان و رمه‏گردانان. كوچ‌نشينان شامل افرادي هستند كه در ييلاق سرپناه ثابتي ندارند وابستگي آنان به زمين زراعي بسيار اندك، كشت و كارشان ديم و قلمرو زيستي آنان در اراضي حاشيه‏اي يكجانشينان است. نيمه كوچ‏نشينان جمعيتي عشايري‏اند كه عمدتا قشلاق را در ساختمان و يا در آباديهاي قشلاقي و ييلاق را در چادر به سر مي‌برند اين گروه نسبت به كوچ‏نشينان وابستگي بيشتري به زمين دارند. خصوصاً در قلمرو قشلاقي خود داراي آب و زمين زراعي بوده و در قشلاق در آباديها ساكن اند و مانند روستاييان زارع و باغدار هستند. رمه‌گردانان از مراتع طبيعي ييلاق استفاده مي‌كنند و به پرورش دام با بردن رمه ها به مراتع بدون همراهي اعضا  خانواده اشتغال دارند در اين شيوه دامها همراه چوپان يا بعضي از اعضاي  خانوار به مراتع برده مي‌شوند پس از پايان دوره بهره‏برداري از مراتع دامها به آباديهاي قشلاقي مراجعه و دوره قشلاقي را در طويله و از طريق تعليف و تغذيه دستي مي‌گذرانند.

 

بر اساس اطلاعات سرشماري در تيرماه 1366 در كل مناطق عشايري استانهاي كشور 96 ايل و 547 طايفه مستقل سرشماري شده اند. تعداد جمعيت كوچنده كشور در سال 1366 برابر 1152099 نفر بوده است. قلمرو زيست عشاير كوچ‏رو ايران عمدتاً در امتداد سلسله جبال زاگرس و در استانهاي آذربايجان شرقي و غربي، باختران، خوزستان، لرستان، ايلام، چهارمحال بختياري و كهكيلويه و بويراحمد، فارس و خراسان و سيستان و بلوچستان و سمنان و نقاط مركزي ايران است.

     

در دوران حكومت قاجار گرچه مناطق وسيعي از پادشاهي قاجار عشايرنشين بود تدريجا از قدرت ايلات كاسته و بر اقتدار دولت مركزي افزوده شد. ايلات در زمان سلطنت قاجاريه گاه طعمه مناسبي براي دسيسه‏چيني دولت انگليس به حساب مي‏آمدند و اين دولت با سياستهاي استعماري خود عشاير را عليه دولت مركزي تحريك مي‌نمود و يا از آنان در جهت حفظ منافع تجاري خود استفاده مي‌كرد. چنانچه در پي كشف نفت در خوزستان كمپاني نفت ايران و انگليس و شيخ محمره و بختياريها از سوي ديگر با يكديگر توافق نمودند كه عشاير از مناطق نفتي حراست كنند و نيروي انساني مورد نياز كمپاني را فراهم نمايند. و گاه نيروي مقاومتي عليه سلطه استعمار شمرده مي‌شدند. پس از فتح هرات توسط قواي ناصرالدين شاه دولت انگليس براي تهديد دولت ايران بندر بوشهر را مورد حمله قرار داد در جريان مقاومت اهالي، عشاير قشقايي به كمك سربازان و مردان دلير تنگستان در برابر حملات قواي انگليس ايستادگي كردند و حماسه‏ها آفريدند.

   

در جنبش مشروطه نيز برخي از ايلات به هواداري از مشروطه برخاسته و در استقرار مجدد دولت مشروطه نقش ايفا كردند.

 

با توجه به تغييرات گسترده در ساختار سياسي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي جامعه روند اسكان در ميان ايلات تسريع گرديد و تغييرات بنيادي در همه وجوه زندگي ايلي پديد آمد كه عمده ترين آن تغيير در سازمان و نظام كهن ايلي و عشايري است.

   

ساخت قدرت در ايلات ايران معمولاً هرمي شكل و نهاد رهبري منبعث از ساخت خويشاوندي و سلطه پدرسالارانه  است. رهبري از بطن نظام خويشاوندي نشات گرفته و حافظ بقا و تحكيم روابط خوني است. توزيع قدرت سياسي و اداري با تقسيمات درون سازمان ايل متناسب است. در راس ايل، ايلخان با اختيارات نامحدود، در راس طايفه ها كلانتران و در راس تيره كدخدايان قرار مي گيرند.

   

اقتصاد عشيره‏اي تنها در چارچوب مالكيت دسته‏جمعي بر چراگاهها و تجزيه ناپذيري آنها و نيز سلطه پدرسالارانه بر واحدهاي اقتصادي قابل درك است. روابط روزمره اعضا عموماً از طريق روابط خويشاوندي و مالكيت جمعي بر زمين شكل مي‏گيرد، و موقعيت افراد در درون ساخت خويشاوندي، روابط متقابل اقتصادي آنان را مشخص مي نمايد. مالكيت خصوصي (به شكل مالكيت بر اشيا منقول، دام و چادر) در نظام كوچ‏روي وجود دارد. كه به وسيله هنجارهاي روابط خويشاوندي محدود شده، توسط توافقهاي ازدواج، تقسيم ميان پسران به هنگام رسيدن به سن بلوغ، توزيع مجدد از طريق عامل رهبري و مبادلات جنسي از يكي يه ديگري منتقل مي شود.

 

توليد عشيره‌اي نسبتا يكنواخت (محصولات دامي، زراعي و تا حدودي صنايع دستي)، ابزار بسيار ابتدايي و تخصص در نازلترين سطح است. تقسيم كار در ميان عشاير نه بر مبناي تخصص بلكه به سبب پايين بودن سطح تكنولوژي و سنتهاي اجتماعي بر مبناي سن و جنس است.

  

ادبيات عشاير نيز رنگ و بوي طبيعت سرزمين اش را دارد. اين اشعار صداي كوه، صحرا، مرتع، گياهان، پرندگان و صداي طبيعت است. و…

اي كوههاي پر برف

و اي قله‏هاي مه آلود

بر ايل ما چه گذشت

اي كوههاي پر پر برف

و اي قله هاي مه آلود

بر آن ايل كه در دامن شما

خيمه‏هاي رنگين مي افراشت

چه گذشت؟

…..

اي كوههاي بلند

اي جانم به فداي خاك و سنگتان

راه قله‏هايتان را نشانم دهيد

تا چون طرلان بر سينه‏‏تان پرواز كنم

شايد از فراز آن ايلم را بيابم.

نمايي از زندگي ايل قشقايي

نمايي از چادرهاي ايلات

نمايي از كوچ، زندگي و زيست افراد ايل قشقايي

     

 

عده‏اي از چلبي‏هاي طايفه الوار كردستان در دوره قاجاريه

عده‏اي از خوانين ايل بختياري و فرزندان ايشان در اواخر دوره قاجاريه

چند تن از زنان و كودكان ايل قشقايي در مقابل چادر محل سكونت خود

     

 

عده‏اي از سران و خوانين مسلح ايل قشقايي در عهد قاجاريه

 

جمعي از زنان و كودكان بختياري در يك مراسم جشن، در اواخر دوره قاجاريه

  __________________________________

 برگرفته از: عشاير ايران، نصرالله كسرائيان / زيبا عرشي

تصاوير: آرشيو عكس مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

ارسال به دوستان    نسخه قابل چاپ
نام:                  
*رايانامه( Email):
موضوع:
* نظر شما:


 
 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 9:58 ] [ صادقی ]



 
بر در دانشکده ای رفتم دوش
دیدم دوهزار لیسانسه ی کوزه به دوش
هر یک به زبان حال با من گفتند
این کوزه بگیر و مدرکت بنداز توش
 
*********************************
 
فرمانده نیروی انتظامی گفت: در سال 85 ده درصد کاهش تلفات جاده ای داشته ایم؛ تا سال 87 تلفات جاده ای به صفر خواهد رسید و ان شاالله تا سال 89 در جاده ها زاد و ولد هم خواهیم داشت!!
 
*********************************
 
خبر فوری: هواپیمای تهران-شیراز به سلامت به زمین نشست. کارشناسان در حال بررسی علت این ماجرا می باشند...
 
*********************************
 
دارم میرم مسافرت، با مامانم خداحافظی کردم؛ بهش میگم: آب نمیریزی پشت سرم ؟
میگه: حالا برو من سیفون رو برات میکشم !!!
من :|
مامانم :D
کل خانواده :))))
بابام : ایول بزن قدش
داداشم : خدایا این شادی رو از ما نگیر !!!
من : میدونم سر راهیم
 
*********************************
 
دقت کردين؟
.
.
اغلبِ خانومایِ بالایِ 50 سال، یه خاطرۀ مشترک دارن :.
"جوون که بودم ، همه بهم میگفتن عینِ گوگوشی...."!
 
*********************************
 
طرز نمره گرفتن پسرا و دخترا از استاد مرد:
 
پسرا : استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم! مادرم مریض، بابام مرده، 2 شیفت کار می کنم؛ واسه همین نتونستم خوب درس بخونم !
 
دخترا : اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!!!
 
*********************************
 
ديشب اينترنتم قطع شد
رفتم يه ذره با خانواده نشستم، باهاشون آشنا شدم
به نظر آدماى خوبى ميان :)
 
*********************************
 
ملت چه بیکارن !
یکی مزاحم میشد هی اس هی زنگجواب نمی دادم که بیخیال شه
دیگه تماس نگرفت
بعد چند روز اس داده :
ببخشید من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده، چه خبر؟!!
 
*********************************
 
یارانه نماز جماعت هم برداشته شد؛ از این پس خود نمازگزار باید حمد و سوره را بخواند !
 
*********************************
 
خدایا مخلصتم…….!
یه نگاه بنداز ببین کسی با برگ برنده ی ما دلمه درست نکرده ؟؟؟
 
*********************************
 
ميگن تو بهشت یه قسمتی هست که
دخترای بد حجاب سوار یه ون میشن
میرن تو خیابون به گشت ارشاد گیر میدن ....!
 
*********************************
 
در یخچال رو باز کردم
یه پشه در حالی که داشت فحش می‌داد ازش خارج شد!
 
*********************************
 
طرف قد 2 متر و نیم، وزن 140، بازوش دور کمر من، فاقد هرگونه چربی؛
 تو تلویزیون اومده می گه: توصیه ی من به جوونا اینه که از مکمل ها استفاده نکنند
خودِ لامصبت آخه با نون و پنیر اینجوری شدی؟! :O
 
*********************************
 
 اینایی که با یه جمله مسیر زندگیشون عوض میشه، فرمون زندگیشون هیدرولیکه فک کنم
 
*********************************
 
بزرگترین مقامی که تا امروز بهش رسیدم وقتی بود که تو دبستان مامور آبخوری شدم
 
*********************************
 
یه همسایه پیری داریم، کلیپ کامران و هومن رو دیده، میگه: چقدر این زن و شوهر بهم میان!
 
*********************************
 
میگن آدما رو باید تو سفر شناخت ،
پس چرا ماه عسل رو یه وقتی گذاشتن که کار از کار گذشته ؟
خو قبلش بذارین که ملت نادم از سفر برنگردن
 
*********************************
 
تجویز دارو برای جلوگیری از خاطرات بد...
.
.
سه بسته خاک برات نوشتم هر هشت ساعت می‌ریزی رو سرت !! :))
 
*********************************
 
قبلنا می‌گفتن: مرد باید ایستاده بمیرد یا با سربی توی سینه
.
.
 
مردای امروزم زیر موچین و بوتاکس و پروتز و عمل بینی‌ جون ندن خیلیه
:)))
 
*********************************
 
پدر: ... غلط می کنی دختر!
وايسا بری خونه شوهر بعد هر غلطی دلت خواست بکن!!!
.
.
شوهر: غلط می کنی زن! فکر کردی اینجا خونه باباته هر غلطی دلت خواست بکنی!
*********************************
 
موز خریدم، دونه ای 700تومن!
اگه وزن پوستش رو ضربدر700 تومن کنیم و تقسیم بر وزن کل موز کنیم، قیمت پوستش میشه 275 تومن!.
.
.
هیچی دیگه ، پوستش رو هم خوردم.... :))))
 
*********************************
 
یه سری لذتها مختص ایرانه
مثلا یه پول پاره پوره رو یه جوری به یه راننده‌ای ، بقالی بندازی و ازش خلاص شی !
آدم احساس پیروزی میکنه ؛ حتی دیده شده که اشک توی چشمای طرف جمع شده
 
*********************************
 
یارو اومده کامنت گذاشته: "استفاده از فیلتر شکن حرام است؛ شماها همه دارین گناه میکنین...!"
یکی نیست بگه، مرتیکه خودت با قند شکن اومدی تو فیس بوک؟
 
*********************************
 
دوم راهنمایی وقتی معلم زبان می اومد سر کلاس . . .
همه دانش آموزا :
Hello teacher how are u ? im fine Thank you . and you
کلاً خودمون جواب خودمون رو میدادیم ! :D
معلم هم دچار خلاء مغزی میشد ! :|
و ما هم سرشار از ذوق که عالم زبان شدیم :D
 
*********************************
 
این روزا به بچه ها میگن “برو گم شو”
.
.
میره تو اتاقش ، بعد بابا مامانه خودشون میرن منت کشی !!!
 
قدیما به ما میگفتن برو گم شو ، جا نداشتیم همینطوری مجهول بودیم الان کجا باید بریم !؟
 
*********************************
 
به یکی همینطوری اسمس دادم: "ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم؟"
جواب داد:
" نه خیر :| "
اصن اشک شوق تو چشام حلقه زد...
وقتی فهمیدم از من شاسکول تر هم هست! :|
 
*********************************
 
آدم باس یه رفیق داشته باشه، شبای امتحان بزنگه بهش بگه: چند صفحه خوندی؟
اونم بگه: چیووووو ؟؟؟؟
تا یه کم دلش گرم شه !
 
*********************************
 
عکدمی چیست؟
 
ﻟﻬﺠﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﮔﻮﮔﻮﺵ ﻣﻮﻗﻊ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﮐﺎﺩﻣﯽ :))
 
*********************************
 
شرایط پذیرفته شدن در آکادمی موسیقی گوگوش :
 
1- داشتن لهجه درورگه خارجکی
2- ذوب در عشق خانوم گوگوش و اعتقاد به اصل ایشان
3- داشتن احساسات زیاد بطوریکه همیشه گریه سرازیر شود.
4- نداشتن صدای خیلی خوب (خیلی مهم)
 
*********************************
 
از دانشگاه اومدم خونه ، می بینم مامانم داره نماز میخونه
بعد یهو بلند گفت : الله و اکبـــــر،
سی ثانیه بعد بلند تر گفت : الله و اکبـــــر ،
 نمازش که تموم شد، گفت : مگه بت نمیگم زیر غذا رو کم کن
من :|
غذا :|
 
*********************************
 
وحشتناک ترین لحظه ی دوران مدرسه این بود که
صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچکی تو حیاط نیست!
 
*********************************
 
من پراید دارم!
 اگه خواستین باهاش عکس بندازین، یک شارژ 5 تومنی ایرانسل برام پیامک می کنی خودم باهات تماس می گیرم
کنار ماشین 25000
توی ماشین 30000
اگه بخوای دست به فرمون بزنی 45000
به پیامهای بدون شارژ هم جواب نمیدم.. :)))))
 
*********************************
 
ﺑﺰﻭﺩﯼ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﻣﯽﺷﻪ ﺳﯽ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ
ﻣﺎﺷﯿﻨﻤﻮ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ ﻣﯿﺮﻡ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ
 
ﻭﻋﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﺤﻘﻖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
ﻭ ﻣﺴﺘﻀﻌﻔﺎﻥ ﻭﺍﺭﺛﺎﻥ ﺯﻣﯿﻦﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ (((:
 
*********************************
 
 
 شرکت سایپا در اقدامی ارزشی با صادرات پراید به عراق
انتقام خون شهیدان 8 سال دفاع مقدس را خواهد گرفت :|
 
*********************************
 
دفاتر ازدواج به علت کسادی اعلام کردند با هر ازدواج دائم یک ازدواج موقت هدیه بگیرید!
هیچ کس تنها نیست حتی همسر اول
 
*********************************
  
خواهرم دوستشو آورده خونه. مامانم هیچی نگفت
.
.
.
حالا همین دختره رو اگه من آورده بودم.... واویلا بود
همیشه بین بچه ها فرق میذارن، بعد می گن: نه همشون یه اندازه برامون عزیزن :|
 
*********************************
 
 
آهنگ گلپری جون آرمین نصرتی رو واسه یه روس فرستادم. حالا خوشش اومده میگه معنیش رو برام بفرست!! کسی کتاب مثنوی به زبون روسی داره قرض بده؟ وجهه ی کشورمون در خطره...
این یه مسئله ملیه
 
*********************************
 
موقع عصبانيت 10 ثانيه صبر كنيد! يه ليوان آب هم بخورين!
.
.
حتما فحشهاي بهتري يادتون مياد
 
*********************************
 
خنده دار ترین صحنه سریال های ایرانی:
"بدون حکم قضایی که نمی تونیم وارد خونه بشیم."
 
 
 
Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you
 
 
 




This message has been truncated

Show Full Message

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 20:3 ] [ صادقی ]

یه شرکتی هست تو آلمان که از روی نقاشیای بچه ها براشون عروسک می سازه. بچه ها  میرن و عروسکیو که میخوان به شرکت سفارش بدن رو نقاشی می کنند و بعد از چند روز عروسکشون به همراه نقاشیی که کشیده بودن براشون ارسال می شه.










[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 19:44 ] [ صادقی ]






در آئینه نگاه کن، اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام ده 
و اگر قیافه‌ات نامتناسب است، زشتی کردار را به‌زشتی صورت میفزا.
افلاطون
 با سلام و شادباش ایام ربیع الاول 
پيشاپيش سال نو خجسته باد.
 


 
 
                         
                        
                        

دانلود تقویم سال 1392

طبق روالی که در 3 سال اخیر داشتیم امسال نیز با ارائه بسته های مختلف کاغذ دیواری (WallPaper) تقویم 92 در خدمت شما عزیزان هستیم. بسته اولی که برای دانلود شما عزیزان آماده نموده ایم مربوط به پس زمینه های طبیعت میباشد که در 3 سال گذشته همواره بسته پیشنهادی و اولیه ما بوده است . امیدواریم که این تقویم کارایی مناسب و کاربردی برای شما دوستان داشته باشد و دوازده ماه سال 92 را میزبان کامپیوترهای شما دوستان باشیم.
تذکر مهم : با توجه به عدم ارائه تقویم و سررسید های سال 1392 از مراجع رسمی، استفاده و استناد به تقویم فوق با مسئولیت شخص شما خواهد بود و وب سایت بانک تور و گردشگری امکان درج اشتباه در رخدادها و تاریخ ها را رد نمیکند.
s
دانلود تقویم 1392
فروردین
دانلود تقویم 1392
اردیبهشت
دانلود تقویم 1392
خرداد
دانلود تقویم 1392
تیر
دانلود تقویم 1392
مرداد
دانلود تقویم 1392
شهریور
دانلود تقویم 1392
مهر
دانلود تقویم 1392
آبان
دانلود تقویم 1392
آذر
دانلود تقویم 1392
دی
دانلود تقویم 1392
بهمن
دانلود تقویم 1392
اسفند

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 19:39 ] [ صادقی ]
«اسمال ‌شرخر» را جلوی یکی از مجتمع‌های تجاری پایتخت پیدا کردم و گفتم: می‌خواهم در مورد بازار شرخری با شما صحبت کنم.
ببخشید داداش همین اول کار بگم که من از اصطلاح شرخری خوشم نمیاد. ما کار راه‌اندازیم، شرخر نیستیم. 
بعضی‌ها خودشون نمی‌تونن از حق خودشون دفاع کنن بعد میان سراغ ما. یکی مزاحم ناموسی داره. اون یکی مستاجرش سرموعد حاضر نیست خونه رو تحویل بده و یکی دیگه طلب داره اما پولش زنده نمیشه. میان سراغ ما. ما هم می‌گیم دقیقاً چی می‌خوای؟ طرف دردشو می‌گه ما هم گوش می‌کنیم. بعضی لقمه‌ها برا دهن ما گنده است می‌گیم نه. بعضی‌ها باب دندون ماست می‌گیم آره. ته خط هم یه چیزی گیر ما میاد طرف هم به هدفش می‌رسه.
 
پس شرخری شامل کارهای دیگری هم می شود؟

خیلی پیش اومده که یک زن تنها اومده سراغ ما گفته همسایه‌اش مزاحم دخترش میشه. گفتیم باشه آبجی پول نمی‌گیریم برات حلش می‌کنیم. رفتیم جوون لندهور مردمو انداختیم تو ماشین بردیم زدیمش و ادبش کردیم و بعد ولش کردیم. یک بار یک پیرمرد سراغ منو از بچه محل‌ها گرفته بود. اومد پیشم گفت پسرم مشکل منو حل می‌کنی؟ گفتم مشکلت چیه؟ گفت یه پسر دارم که خیلی اذیتم می‌کنه. توهین می‌کنه و پول می‌دزده می‌خوام ادبش کنی. بعد هم یه چیزی بابت دستمزد داد و من هم رفتم سراغ پسره. دیدم پسره معتاده و خیلی هم بچه پر‌روست. گرفتیم با بچه‌ها بردیمش تو باغ یکی از دوستان تو شهریار. یک هفته کار من این بود که این لندهورو کتک بزنم. هی می‌زدمش و هی خون بالا می‌آورد. اون قدر زدمش که بیهوش شد. از صبح تا شب کلاغ پرش کردم اون قدر که پاهاش از خودش نبودپس می‌بینی که همه‌ش مساله پول نیست.
چرا نباید این کار را به قانون سپرد؟
خوب در نمیاد. اولاً می‌گیرن ولش می‌کنن.  بعدهم خوب ادبش نمی‌کنن. من وقتی این جور آدما رو می‌گیرم اون قدر می‌زنمشون که خون بالا می‌آرن. قانون چنین کاری نمی‌تونه بکنه. خود من صد بار بازداشت شدم اما همیشه آزادم کردن. شاید باورت نشه اما لات‌ها خیلی دوست دارن اون تو باشند. تو زندان کار هست، کاسبی هست اما این بیرون نیست.
جز شرخری کار دیگری هم داری؟
من کار دیگه‌ای بلد نیستم. اصلاً بذار درمورد این کار صحبت کنم. خیلی‌ها فکر می‌کنند این کار کثیفه ولی ما کار راه‌انداز مردم هستیم. فامیلام از من بدشون میاد. با من قطع رابطه کردن و منو می‌بینن روشون رو می‌کنن اون ور. ولی من این کارو دوست دارم. درآمدم خیلی خوبه. قبلاً یه موتور هم نداشتم اما حالا واسه خودم خونه و ماشین دارم. دفتر اجاره کردم. همه منو می‌شناسن. تو بانک که میرم بدون صف کارم راه می‌‌افته. تعارف که نداریم می‌ترسن دیگه.
خوشت می آد که ازت می ترسند؟
چرا نه ؟ این همه آدم تو این مملکت داریم. همه‌شون هم دوست دارن آدما جلوشون خم و راست شن. ببین داداش لات‌ها برا خودشون آدم دارن که بهشون میگن نوچه. هرکی واسه خودش نوچه‌ای داره. شما نداری؟ رئیس فلان اداره نداره؟ نماینده نداره؟ همه دارن. همه‌ام دوس دارن مردم جلوشون خم و راست شن.
من وقتی میرم تو بانک جلوم خم و راست می‌شن. چرا؟ چون زور دارم ونترس هستم. یه بار از رئیس یه شعبه آدرس صاحاب چکو می‌خواستمنداد. رفتم توی پارکینگ و دور تا دور ماشین خوشگلشو خط ‌خطی کردم. روش هم نوشتم رابین هود. وقتی اومد بره بیرون، آتیش گرفته بود.  من آدم بد‌لجی هستم. فرداش رفتم تو بانک داد و بیداد راه انداخت و زنگ زد پلیس. منو بردن ولی مدرک نداشتن ولم کردن. دوباره رفتم بانک و این بار درگوشش گفتم یا آدرسو بده یا می‌زنم زندگیتو نابود می‌کنم. آدرس زن و بچتو دارم. بازهم چقری کرد و نداد. شب رفتم در خونه‌ش زنگ زدم. خودش اومد پشت آیفون گفتم منم رابین هود. گوشیو گذاشت. می‌دونستم زنگ می‌زنه پلیس. رفتم قایم شدم. تا پلیس رفت دوباره رفتم در خونه‌ش. شروع کردم داد و بیداد کردن که آی مردم این مرده حیثیت خونوادمو برده. زن و بچه داره اما به ناموس من نظر داره. نیومد بیرون ولی باز پلیس اومد. دوباره فرار کردم. باز که پلیس رفت برگشتم در خونه‌ش زنگ زدم. دیگه عصبانی شده بودم. قاطی کرده بودم. گفتم یا پسرتو می‌دزدم یا آدرسو بده.
شماره‌مو رو دیوار نوشتم براش. طرفای ظهر بود که دیدم زنگ زد. گفت تو رو خدا دست از سرمون بردار. گفتم کاری ندارم آدرسو بده. بنده خدا داد ولی اگه نمی‌داد می‌رفتم بچه‌شو می‌دزدیدم
به بچه‌اش چه ربطی داشت؟
 
ببین داداش این چیزا مال قصه‌هاس. اینکه رحم کنی و نکنی، چیزیدرست نمیشه. من شرخرم. گل‌کار که نیستم. معلم که نیستم. طرف پولمردمو خورده و نمی‌ده. بعد رفته برا زن و بچه‌ش لباس و ماشین خریده اون وقت چطور ربطی نداره؟ سرنوشت اینها همه به هم وصله و شوخی نیست. چطور منو بگیرن و ببرن زندان زن و بچه‌م گشنه می‌مونن و هیشکی نیست کمکشون کنه
زن و بچه هم داری؟
بله، دو تا دختر دارم.
می‌توانی تصور کنی یک نفر آنها را گروگان بگیرد؟
اوه اوه خدا اون روزو نیاره. قاطی می‌کنم بد جور. بین ما لات‌ها هم گاهی دعوا میشه. یه بار دارودسته مهدی‌سیاه با ما کج افتادن. دستشون که به من نمی‌رسید .دخترکوچیکه‌مو گروگان بردن. قاطی کردم. خدابیامرز مهدی‌سیاه رفیقم بود. زنگ زدم رو گوشی‌ش گفتم مهدی به بچه‌هات بگو تمومش کنند که اگه قاطی کنم، بد میشه. گوش نکرد. رفتم از بچه‌هاینظام‌آباد چند نفر اجیر کردم. محل دعوا یکی از فرعی‌های شماره دو بود. آی زدیم همدیگه‌رو. قمه بود که فرو می‌رفت تو دل و جیگر بچه‌ها. خود من اون روز هفت تا چاقو خوردم ولی خدا خواست ما بردیم. مهدی سیاهبه نوچه‌هاش دستور داد دخترمو آزاد کردن.
شده تا حالا سر شرخری کتک هم بخوری؟
ببین داداش این کار کتک داره، فحش داره بی‌ناموسی داره و همه چی داره. بذار برات تعریف کنم می‌فهمی چی میشه. یه بار یه بابایی جلو پاساژ منو دید و گفت تو اسمال ‌شرخری؟ گفتم آره، فرمایش؟ گفت: یه چک دارم مال یه بابایی که خیلی کله گنده‌س. میگن فقط تو می‌تونی نقدش کنی. گفتم بیا بریم صحبت کنیم رفتیم یه جا نشستیم صحبت کردیم. گفتم توکی هستی؟ گفت کارخونه گچ دارم. گفتم طرف کیه؟ گفت نماینده بوده و الان داره تو خیابون فاطمی ساخت و ساز می‌کنه. گفتم بادیگارد داره؟ گفت: آره راننده داره. طرف ۳۰۰ میلیون بدهکار بود و قرار شد من هشت تا بگیرم و پولشو نقد کنم. می‌دونستم خیلی خطرناکه. بادیگارد طرف غول بود و می‌دونستم منو لت و پار می‌کنه. گفتم اسماعیل این دیگه ته خطه. خلاصه نشستم فکر کردن تا اینکه یه چیزی به ذهنم رسید. تعقیبش کردم دیدم میره سر ساختمونش تو خیابون فاطمی. هر روز یه سر می‌زد و نیم ساعتی اون جا بود و بعد می‌رفت دفتر کارش که بلوار کشاورز بود. یه روز که بادیگاردش از شرکت رفت بیرون، رفتم تو دفترش. به بهونه تعمیر تاسیسات ساختمون. تنها بود. یه لحظه پشیمون شدم اما دیگه نمی‌شد کاری کرد. رفتم جلو کپی چک رو گذاشتم جلوش. گفت این چیه؟ گفتم مال شماست. موبایلشو برداشت زنگ بزنه گفتم حاجی پول نشه، پولت می‌کنم. دو روز دیگه میام. زدم بیرون. شب رفته بودمقهوه خونه ممد میشی دیدم چند نفر گردن‌کلفت اومدن تو. درو بستن واونقدر ما رو زدن که تو ادرارم خون بود. خلاصه دیدم این یارو خیلی چقره. نگو عکسمو از تو دوربین در آورده بودن و شناسایی کرده بودن. به قدری کتک خوردم اون روز که تا سه ماه بدنم درد می‌کرد.
تا حال از کاری پشیمان شده‌اید؟
بله، ولی عادت کردم بهش فکر نکنم. ولی شب‌ها بعضی وقت‌ها خوابش را می‌بینم. یه بار اشتباهی کارد فرو کردم تو پهلوی یه نفر دیگه. به یکی زنگ زدم لیچار بارم کرد عصبانی شدمرفتم سراغش. قیافه‌شو نمی‌شناختم. از یکی پرسیدم، گفت اونه. رفتم کاردو فرو کردم تو کتفش بعد فهمیدم اشتباه کردم و اون نبودهخیلی ناراحت شدم. یه بار هم رفتم چک یه بدبختو نقد کنم. خونه‌ش تو منیریه بود. تاجری بود که حساب و کتابش به هم ریخته بود و خلاصه چک‌هاش برگشت می‌خورد. دو روز پشت در موندم و هیچ کس درو باز نکرد.
می‌دونستم تو خونه اس. رفتم رو پشت بام و کولرشو قطع کردم. بازهمبیرون نیامد. خلاصه یه چند روزی علافش بودم تا اینکه با هزاربدبختی از پنجره رفتم تو خونه‌ش. اصلاً صدایی نمی‌آومد در حالی که می‌دونستم تو خونه‌اس. هرجا رو نیگا کردم نبود. ولی متوجه شدم از تو حموم صدا میاد. رفتم یواش درو وا کردم دیدم بدبخت افتاده رو زمین و دوش هم بازه و همین طور آب هم داره میره. دستکش دستم کردم و شیر آب رو بستم. ولی دیدم مرده و نفس نمی‌کشه وآب هم صورتشو پوسانده بود. قیافه‌ش تا مدت‌ها توی ذهنم بود. اون روز اومدم بیرون و زنگ زدم به پلیس و گفتم من شرخرم و چنین چیزی دیدم. نمی‌دونم من چقدر مقصر بودم اما در هرحال عذابش برام مونده.
قیمت کارها چقدر است؟
هر چیزی قیمتی داره. گوش، انگشت، بند انگشت، مو، پهلو، سر. خلاصه همه چیز واسه خودش قیمت داره. یه بار یه بنده خدایی به من پول داد تا سگ یه خانومه رو بکشم. مثل اینکه به سگ خانومه حسودیش می‌شد. یه روز عصرکه خانومه تو فرمانیه داشت پیاده‌روی می‌کرد، سگشو دزدیدم. طرفای عصر بود که دزدیدمش و شب هم فروختمش به یکی دیگه.۳۰۰ تا گرفتم. به هرحال چک یه نرخ داره، چک و توگوشی هم یه نرخ. کف‌گرگی هم قیمت خودشو داره. مثلاً مظنه چک،۱۰ تا۲۰ درصده. شاید هم بتونی چک طرف رو بخری که در این صورت ۵۰درصد از مبلغ چک کم می‌کنی و بقیه اش رو میدی طرف. بعد ولی باید نقدش کنی دیگه.
چندساله تو این کاری؟ کدام سال کار پر رونق بوده؟
راستش کار ما همیشه رونق داره. سفارش زیاده تا بی‌حسابی باشه، کار ما هم رونق داره. وقتی وضع مردم خوب شه، وضع ما بد میشه. وقتی وضع مردم بد شه وضع ماهم خوب میشه. در ضمن الان دست زیاد شدهو هرکیو می‌بینی، قمه دست گرفته می‌آفته توخیابون دنبال باج‌خواهی و شرسازی. بعضی‌ها شرخر نیستند، شر‌سازند.
در مورد چک، بیشتر از همیشه پارسال رونق داشت. پارسال من دفتر زدم و ۱۰ تا نوچه گرفتم. من الان ۱۱ ساله دارم کار شرخری می‌کنم. الان ۳۹ سال دارم و ۱۱ ساله شرخرم. اولش هیچی نداشتم. کارم سرقت گوشی بود ولی بعد یه بنده خدایی بود به نام تقی معروف به تقی وانتی منو کشوند تو این راه. من بچه لات بودم و دعوا راه می‌نداختم. گفت بیا شرخری کن نون خوبی توش داره برا بار اول رفتم سراغ کارمند یه شرکت. دفترش تو جردن بود. نشستم تو دفترش گفتم تا پول ندی نمیرم. اونقدر کثیف و بد‌بو بودم که طرف چک ۵۰۰ هزارتومنی رو همون جا قرض کرد و پولشو داد. اون موقع ماهی دوسه تا چک برگشتی داشتیم. الان ماهی ۲۰ تا داریم. شاید هم بیشتر. خودم دیگه کمتر از ۱۰۰ میلیون کار نمی‌کنم و معمولاً ۱۰ تا ۲۰ درصد می‌گیرم.
فکر می‌کنید تا چه زمانی این کار را ادامه بدهید؟
می خوام دو سال دیگه بازنشسته کنم خودموشکر خدا الان خونه و ماشین و زندگی دارم ولی می‌خوام از نظام‌آباد بیام سمت یوسف‌آباد. یه خونه بزرگ می‌خوام و بعد یه ماشین و بعد هم بتونم یه گاراژ تو جاده قدیم بگیرم برا تعمیر پمپ و این طور چیزها. البته الان دیگه دعوا نمی‌کنم. رفتارم پخته شده و کمتر قلدری می‌کنم ولی، خُب، احتمال قاطی کردنم هست.
منبع: تجارت فردا
__._,_.___

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 19:34 ] [ صادقی ]

درود هم ولایتی های عزیز

مدتی پیش یکی از هم ولایتی ها در ارسال دیدگاهشان آرزو نموده بودند که به روستای قارلق گاز رسانی شود . ما هم قول داده بودیم در این خصوص مطلبی تهیه و تقدیمتان نمائیم .

همانطوریکه می دانید کشور ما در دنیا در زمینه مخازن گاز رتبه دوم تا سوم را دارد . علاوه بر این کشور ما دارای منابع نفت است که سالیانه میلیاردها دلار درآمد داشته که نسبت به سایر کشورها از نظر درآمد جزو کشورهای ثروتمند جهان قرار می گیریم . متاسفانه پس از سالها درآمد سرشار از نفت همچنان روستاهائی چون روستای ما در اثر فقر و محرومیت در حال نابودیست . چرا ؟ چون قوانین به شکلیست که باعث تشدید این محرومیت ها می شود . بطور مثال فرض بگیرید دهیار روستا پیگیر گاز برای روستا باشد. اولین قانون این است که روستای شما فاقد جمعیت کافی می باشد . خوب اگر روستای شما جمعیت کافی داشته باشد . قانون دیگری است که می گوید صرفا به روستاهائی که در فاصله کمتر از 15 کیلومتر خط لوله اصلی گاز قرار داشته باشند گاز رسانی می شود .

البته این قوانین بازدارنده برای همه نیست . کافیست در ارگانها نفوذ داشته باشید و یا مسئولی و مقامات عالی رتبه ای از این ناحیه باشند ، همه مسائل برای آن منطقه حل می شود . اگر نماینده مجلس و یا مقام دولتی مهمی از منطقه ما بود شاید مسئله حل می شد . متاسفانه رفع محرومیت ها نیز بر اساس ضابطه نیست و رابطه بیشتر در آن حاکم است . شاید در سردترین روستای کشورهای اروپائی شما اظهار نمائید زادگاه من جزو سردترین نقاط کشورتان است بطوریکه حتی نام روستایتان از سرد و پر برف بودن اقتباس شده است و کشورتان مقام دوم تا سوم گاز و مقام چهارم نقت جهان را دارد. برای آنها قابل هضم نباشد . اما متاسفانه این واقعیت است که سالهاست روستای ما از منابع و ثروت کشور محروم است . حتی پس از سی و سه سال انقلاب که انقلاب محرومان نام گرفت و هدف اصلی محرومیت زدائی و رسیدگی به محرومان بود در این رابطه کارنامه درخشانی نداشته است .

حال که گرفتن امکانات و امتیاز ها در کشو ما از دولت ها بر اساس رابطه و نفوذ است . آیا فرد یا افرادی از منطقه کوهپایه نوبران ساوه وجود ندارد که در رفع محرومیت این ناحیه را کمک نماید ؟

عاجزانه از همه کسانی که رگ و ریشه ای از روستاهای کوهپایه ای بخش نوبران ( سامان ، آقداش ، قارلق ، قرمزین ، ورگبار ، شاه باقی ، قلعه گوزل دره ، مقصود آباد و ... ) دارند تقاضا داریم در پیشرفت زادگاه پدران و مادران خود دریغ نکنند و هر توان و نفوذی دارند به این منطقه محروم و مردم خوب این ناحیه کمک و یاری نمایند .

با آرزوی مهر

محمد نجفی


بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح


از آقای علی محمد قارلقی در ارسال عکس های زیبا بی نهایت سپاسگزاریم



چشم انداز قارلق :
محمد نجفی

هم ولایتی های عزیز در این بخش تعدادی عکس از چشم انداز روستا تقدیم شما می شود . هر چند این عکسها از بهار روستاست ولی در این زمستان سرد تماشای آنها خالی از لطف نیست. همانطوریکه تماشای عکسهای زمستان در فصول دیگر دلچسب است .

امیدوارم شما هم از این عکس ها لذت ببرید .

با آرزوی شادی و بهروزی

محمد نجفی



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح




بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح



بدون شرح




بدون شرح



کرمان :
محمد نجفی

کرمان ( یونگ اَگیرَن ) به زبان ترکی روستای قارلق و روستاهای منطقه همان دوک نخ ریسی می باشد . یکی از شغل هایی که مختص زنان روستا می باشد که متاسفانه بدلیل مهاجرت و تغییر نیازها درحال نابودیست و یا در بعضی روستاهای منطقه کاملا از بین رفته است . کرمان یا دوک نخریسی وسیله ای برای ریسیدن پشم گوسفندان بود و برای تبدیل پشم به نخ صاف جهت بافتن فرش ، جوراب و ... بکار می رفت (خاطر نشان می سازد نویسنده وجه تسمیه کرمان را برای این وسیله پیدا ننمود و اینکه چرا این وسیله را کرمان گفته اند نامشخص است و دیگر اینکه کرمان واژه ای ترکی است و با شهر کرمان فقط تشابه لفظی دارد ) .

کرمان شامل یک میله ( 15 تا 20 سانتی متر ) و دو پره بود که بیشتر از چوب درست می کردند . دو پره همچون برگ های گل ، عمود برهم قرار می گرفت و میله از مرکز پره ها که دارای سوراخی بود مهار می شد بطوریکه یک سوم آن در پائین و دو سوم آن بالای پره ها قرار میگرفت .

زنان روستا در طول فصل بهار ، تابستان و پائیز پس از شستن و خشک نمودن پشم گوسفندان در کنار حیاط ، سکوی در ورودی خانه ها ( مصطبه ها ) و مکانهای عمومی که پاتوق بود می نشستند و ضمن صحبت کردن به ریسیدن پشم ها مشغول می شدند . آنها پشم را دور دست راست و یا زیر بغل نگه میداشتند و با دست دیگر ضمن به چرخش درآوردن کرمان ، پشم را بین انگشتان شست و سبابه می‌تاباندند و همزمان با آن انگشتان دو دست پشم را کشش میداد تا توده پشم به نخ تبدیل می شد .

پس از ماهه ها تلاش و ریسیدن کلی پشم نخ ها بشکل کلاف درست می شد و اواخر بهار برای بافتن قالی و در پائیز برای بافتن جوراب گرم پشمی برای زمستان بسیار سرد استفاده می شد .

یادش بخیر شاید کسانی باشند که لدت داشتن یکی از آن جوراب های پشمی گرم را که مادر یا مادر بزرگ بعنوان هدیه می دادند بیاد بیاورند .

با آرزوی شادی و مهر

محمد نجفی



کرمان یا دوک نخ ریسی



بدون شرح



بدون شرح



نقش و نگار قالی روستای ما که کلافهای آن بوسیله کرمان تهیه شده است


منبع عکس اول : خبرگزاری مهر

سرما و برودت هوا :
محمد نجفی

هم ولایتی های عزیز

بر اساس آخرین پیش بینی هواشناسی ایستگاه امامزاده صالح قارلق روزهای آخر هفته بخصوص روز آدینه برودت و سرمای هوا افزایش خواهد داشت و تا 17 درجه زیر صفر می رسد . تمنا داریم در این روز از مسافرت غیر ضروری به روستا پرهیز فرمائید و اگر قصد مسافرت به روستا را دارید پیش بینی وسایل و تجهیزات گرمایشی واجب است . ضروریست قبل از سفر به روستا از آخرین پیش بینی هواشناسی روستا که نشانی آن در پیوندهای روزانه وبلاگ آمده است اطلاع حاصل فرمائید .

از همکاری و تلاش آقای علی محمد قارلقی در تهیه و ارسال عکس های زیبای زمستان روستایمان سپاسگزاریم .

با آروزی شادی و بهروزی

محمد نجفی



دربند و ارتفاعات کوه سالاندوز قارلق



زمستان زیبای یوخارو قالا ( محله قلعه بالائی)



بخشی از محله یوخارو قالا و محله رحمان قالا



چشم انداز رحمان قالا ( رحمان قلعه )



یادشان بخیر :
محمد نجفی





با نهایت تاسف و تاثر چهلمین روز درگذشت مرحومه مغفوره شادروان خانم مرصع خسروی را به اطلاع کلیه دوستان ، آشنایان و بستگان محترم می رساند .

به همین مناسبت مجلس یادبودی در روز پنجشنبه 91/11/12 از ساعت 15/30 الی 17/00 در مسجد فاطمه الزهرا واقع در خیابان آزادی ، بلوار استاد معین ، بین طوس و دامپزشکی بر گزار میگردد .

حضور شما سروران گرامی موجب شادی روح آن مرحومه و تسلی دل بازماندگان خواهد شد.



روحشان شاد و يادشان بخير


زمستان 1391 :
محمد نجفی

با درود خدمت هم ولایتی های عزیز

بنابر پیش بینی هواشناسی ایستگاه امامزاده صالح قارلق تا آخر هفته برودت و سرمای هوا افزایش خواهد داشت و تا هفت درجه زیر صفر می رسد . چنانچه در این روزها قصد سفر به روستا را دارید ضروری است وسایل و تجهیزات گرمایشی بهمراه خود داشته باشید . قبل از سفر به روستا می توانید از پیش بینی آب و هوای روستا که نشانی آن در پیوندهای روزانه وبلاگ آمده است اطلاع کسب کنید .

زمستان زیبای ارتفاعات کوه سالاندوز قارلق



دربند و ارتفاعات کوه سالاندوز قارلق



زمستان زیبای یوخارو قالا ( محله قلعه بالائی)



بخشی از یوخارو قالا و منظره در بند قارلق



چشم انداز رحمان قالا ( رحمان قلعه )



خانه ساده و زیبای روستا


از آقای علی محمد قارلقی نیز در خصوص ارسال عکسهای بسیار زیبا از زمستان روستا قدردانی میکنم .

با آروزی سفر و خاطره های خوش

محمد نجفی



[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 20:17 ] [ صادقی ]
شب یلدا مبارک :
  محمد نجفی 
درود بر هم ولایتی های گرامی :
پیشاپیش شب یلدا را به شما و خانواده های گرامی شادباش عرض
 می کنم. روی آدرس زیر کلیک کنید و لذت ببرید.
پاینده ایران - شاد باشید

http://www.persiancards.com/clip-viewyalda.htm

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 20:56 ] [ صادقی ]



رودبار قصران،
مي‌دونيد كجاست؟ تا حالا اون طرفا رفتيد؟  سمت فشم، چند تا رستوران هست؟
خيلي ...........................
رستوران نعنا
رستوران پدر سالار ير
رستوران شبهاي تهرون
طباخي نارنج
دلكده
و هزار تا رستوران  در اين طبيعت قشنگ.
فكر نكنيد دارم تبليغات رستورانهاي در فشم را انجام مي‌دم، نه اصلاً اين طور نيست!! در واقع يه جور گله‌مندم!!!
.
.
.
.
.
.
.
 
آسایشگاه معلولین بچه‌های آسمان کجاست؟
كنار همين رستوران‌هاي جاده فشم
مي‌رويم به دامن طبيعت تا هم غذايي را ميل كنيم و هم اوقات خوبي را داشته باشند
اين خيلي خوب است!
ولي چرا بايد در چند قدمي اين رستوران‌ها  "بچه‌هاي آسمان" را ناديده بگيريم؟!!!
آيا تا حالا شده سري به بچه‌هاي آسمان بزنيم، آيا تا حالا اسم اين مركز را شنيديم؟
 
دلگيرم از اين همه بي‌اعتنايي
گله‌مندي من از تمام صاحبان رستوران‌هاي منطقه فشم هست!
در اين مركز 200 معلول كم‌توان ذهني و جسمي وجود دارد.
اگر هر رستوران در اين منطقه فقط هفته‌اي 2 عدد سيب‌زميني، 2 عدد پياز، 2 عدد  هويج، يك استكان عدس، يك استكان آرد و ........
و از نظر مالي هفته‌اي فقط 1000 هزار تومان پول نقد به اين مركز هديه كنند، مي‌دانيد چه مي‌شود؟ اين تازه يك بخش كوچك هست. هر كدام از شما مي‌توانيد كاري كنيد كارستان ............
اول از همه يك ذره هم كه شده به اطرافتان خوب نگاه كنيد، اينقدر راحت از كنار هم نگذريم،
دلگيرم از اين همه بي‌اعتنايي
كنار ما، همين نزديكي‌ها..................
چقدر دوريم از هم !!!!!!
 
عباس جواني 35 ساله‌اي با چهره معصوم و مهربانش هنوز در خاطر خيلي‌ها مانده،
وقتي سراغش را گرفتيم  گفتند در اثر عارضه بيماري قلبي به كما رفت و سه روز پيش درگذشت.
عكسش در بروشور مؤسسه است ولي حالا فقط در خاطر كساني مانده كه او را ديده بودند.
زماني كه دوستان به ديدن عباس رفتند از خوشحالي و ذوقش دست يكي از مهمان‌ها را بوسيد،
و ما چقدر ساده لوحيم كه تصور مي‌كنيم آنها متوجه نيستند،
در مهماني بچه‌هاي آسمان آنچه كه ديدم  و شنيدم در قالب چند جمله نمي‌گنجد كه بايد كتابها نوشت.
و معناي شعر سهراب را در بين بچه‌هاي آسمان حس كردم: تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.
 
 
 
 
رودبار قصران، بعد از دو راهي اوشان، روبروي اورژانس 115، مؤسسه خيريه بچه‌هاي آسمان 
منتظر حضور سبز شما هستند.

تلفن مؤسسه:  26521884 - 26520775
 
مهرتان افزون و تا درودي ديگر بدرود
 
   
 
لطفا منت بگذاريد و اين ايميل را براي تمام ليست دوستانتان ارسال كنيد و قضاوت نكنيد چرا كه كوچك ترين كمك هم به نوع خود ارزشمند است

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 7:21 ] [ صادقی ]


 
می ‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود، دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می ‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوارو پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون  به او دل بندد و نه او به خاتون!
شیخ سردرگریبان به دنبال چاره بود، خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد!  دراین اندیشه بود که صدای انکر الاصوات آب‌حوضی در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که : ” آب حوض می کشیم “  خودش از صدایش نتراشیده ترو نخراشیده تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ ودهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ، با پایی لنگ، ازمال دنیا سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می کشید،  نگاه به اوکفاره داشت و دیدنش درخواب صدقه، شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که یافتم، یافتم و سربرهنه به کوچه پرید، دیگر آب‌حوضی نمی‌دید، او واسطه وصال بود، دراوجمال یارمی‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت :” همیشه تو آب ما می کشی و اینک ما، همیشه یک درهم می ستاندی و اینک صد دینار، اما حواست باشد که زود کارت را بکنی و بروی!”
 آب‌حوضی انگار در عرش پرواز می کرد، خانه شیخ را یکی‌ازقصرهای بهشت می‌دید که درغرفه های آن حوریان منتظرند، او که عمری‌عزب بود و معذب و دست درآغوش خویش‌داشت، با خود گفت :” صد دینار هم ندهی در خدمتم! “  اما به شیخ گفت:” شما بر من ولایت دارید، امرامر شماست
القصه، برای اولین بار بود که دلی از عزا در‌آورد و کامروا با صد سکه دینار طلا از خانه شیخ بیرون آمد،  سبکبال شده بود، انگار بر بال ملائک قدم می گذاشت، برعمررفته افسوس می خورد و می گفت: ” عجب کسب پر منفعتی!”
فردا صبح شیخ  با صدای آب‌حوضی بیدار شد، از همیشه سحرخیزترشده بود و صدایش رساتر، اما چیز دیگری می گفت، او داد می زد: ” من یطلب محلّل؟ ” ” چه کسی محلّل می خواهد؟”  شیخ بیرون آمد و گفت: ” این چه بی‌آبرویی است که راه انداخته‌ای؟”  آب‌حوضی – ببخشید محلّل – پاسخ داد:” راستش دیدم کارش راحتترودرآمدش بیشتراست، شغلم را عوض کردم! “
این حکایت روزگار ماست، علماء همه جورش را با این ملت تجربه کرده بودند، 24 سال کابینه در اختیار روحانیت بود، جابجایی سید و شیخ و سید هم جواب نمی داد، سه روحانی این عروس را در کابین خویش داشتند و اینک محلّلی لازم بود با شرایط کذا و کذا! باید آنقدر زشت باشد و زشتی کند که ملت نه تنها دل بر او نبندد که از ترس او به دامان داماد قبل پناه برد، قدرش را بداند و اورا بر روی سر بنشاند، و از سویی کسی باشد که اگر خواست جا خوش کند، زورمان به او برسد و دمش را بگیریم و بیرون بیاندازیمش!
 اما امروز محلّل جا خوش کرده است و با بزک و دوزک، با دروغ و فریب و با خرج کردن از کیسه شیخ می خواهد دردل خاتون جا بازکند، تازه همکاران سابق را هم دعوت کرده است که بیایید، این شغل راحتتر‌وپرمنفعت تراست وبرای دور بعدهم محلّل‌ها صف کشیده اند.
بیچاره خاتون!!
مهدی خزعلی
 
 
 

[ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 21:22 ] [ صادقی ]

[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 16:48 ] [ صادقی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ
موضوعات وب
امکانات وب
تبادل لینک فروش بک لینک

.

e="text-decoration: none"> .